شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
234
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
ذكر پادشاهى داراى اكبر [ و شرح احوال او « 1 » ] جهاندار داراى اكبر كه بخت « 2 » * به دو بود نازنده و تاج و تخت بلند اخترى بود پيروز روز * كمند افكنى بود ، بدخواه سوز چو بر هفت اقليم شد پادشاه * بياراست گيتى به گنج و سپاه همان رسم و آيين بهمن گرفت * ستم را و بيداد ، دشمن گرفت پرآوازه عدل او شد جهان * نهادند سر بر خطش خسروان داراى بن بهمن پادشاهى بود صاحب عزم و كشورگشايى ثابت حزم و در مدت اندك ، سپاه بسيار گرد كرد و به نيروى صرامت و بازوى شهامت ملك عالم و ملوك آفاق را در تحت تصرف خويش آورد . و او را پسرى بود صاحب جمال ، چنان كه در حسن و خوبى « 3 » ، بىمثال و در لطف و زيبايى بىهمال بود و از غايت محبتى كه با او داشت او را دارا نام كرد و وليعهدى خويش به دو « 4 » داد و از آنجا عزيمت فارس « 5 » كرد و داراب جرد كه از مضافات ايج و شبانكاره است ، بنياد نهاد و مدت ملك او دوازده سال بود و از كبار حكما كه در عهد دولت او بودند افلاطون كه تلميذ سقراط عابد بود . [ بر ايام داراب شوريدهحال * برون شد ز دنيا جهانديده زال « 6 » ]
--> ( 1 ) - اساس : ندارد . ( 2 ) - ب و ج : تخت . ( 3 ) - ج : جمال . ( 4 ) - ج : به وى . ( 5 ) - ب : روم . ( 6 ) - اساس : ندارد .